هدیه مامان الی
سلام دردونه بابا، سلام قند و عسلم......کی میشه تاتی تاتی شما رو ما ببینیم ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
15:59
سوغاتی مامان بزرگ از سفر کربلا
چه خوشکله......خدایی ایشاا... واسه ماه محرم و صفر تنت میکنم عزیزم ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
15:26
92 سالی پر از خاطرات فراموش نشدنی...
سال 92 هم بارشو بست و رفت. سالی که خیلی از خاطرات شیرین با شما بودن با شما عشق ورزیدن با شما زندگی کردن باهاش بود. اما رفتن مامان الی روی تخت بیمارستان برای عمل، روزهای پایانی این سال برامون تلخ و تلخ تر کرد. خدا رو شکر بعد از سه روز مامان الی مرخص شد و دکترا اجبار کردند که تا شش ماه باید استراحت مطلق داشته باشه. واسه همین سفره هفت سین رو خونه پدربزرگ انداختیم و همگی دور هم جمع شدیم. فرشته کوچلوی بابا، ایشاا... تو سال 93 با به دنیا اومدنت، من و مامان و همه فامیل رو خواهی دید که چگونه دور تو خواهند گشت و قربون صدقت خواهند رفت. ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
12:36
تقارن دو مناسبت فراموش نشدنی
عشق بابا جون سلام از اینکه چند روزی نتونستم برات بنویسم عذر میخوام. خوشکل بابا چند روز پیش یعنی 28 بهمن ماه سومین سالگرد عقد من و مامان بود البته تولدت مامان الی هم نباید از یاد برد. من هم مثل همیشه، مامان رو سوپرایز کردم و سه شاخه گل رز بخاطر سومین سالگرد عقدمون و یک کارت هدیه بخاطر تولدت مامان الی بهمراه آلبوم عروسیمون که آتلیه زوم آماده کرده بود تقدیم مامان کردم. ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
2:22
اولین کادو از دوست مامان
سلام به هدیه ی خداوند سلام بابایی. این روزا مامان الی همش میرفت بیمارستان بجای دوستش که رفته بود سفر کربلا کار میکرد. تو این شرایط خیلی به مامان الی سخت گذشت. دوست مامان همین روزا از سفر برگشت و یک کادو خوشکل واسه شما اورد. من که خیلی حسودیم شد. وای چه خوشکله... کی میشه تو تنت ببینمش... ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
1:23
صرف شام در فست فود شب به شب
عشق بابا سلام وقتی من و مامان الی از اولین جلسه سونوگرافی شما که اندازه یه نخود بودی داشتیم برمیگشتم خونه، یهو مامان حوس فست فود کرد و رفتیم شب به شب خیلی خوش گذشت. مامان الی وقتی تو خونه هستیم اصلاً غذا نمیخوره ولی اون شب اینقدر دو لپی چیزبرگر میخورد که من نگرانش شدم. ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
0:00









